یه خواب رویایی...............
سلام دوست جونیا خوبین گاهی وقتا توی خواب یا حتی بعضی رویاها دلت نمیخواد بیای بیرون ، کاش میشد تو همون عالم خواب میموندم... دو سه شب پیش خواب دیدم خونه پدرم هستم و همه اهل خانواده جمعند بعلاوه دو تا فسقلی دیگه! آره من دوقلو های سه ماهه داشتم جنسیتشون دقیق یادم نیست (البته فکر کنم یکی شون دختر بود). یکی بغل برادرزادم بود و اون یکی هم بغل خودم و بهش شیر میدادم اینقدر سینه هام شیر داشت که از لب و دهنش میزد بیرون وبچم بغلم آروم خوابید. ولی بعد ده دقه بیدار شد و من بردمش دادم به بابام. بابا با ذوق بغلش کرد وقربون صدقش میرفت اون یکی رو هم گذاشت رو اون پاش ونازش میکرد وای که چه صحنه شیرینی بود ...............................
نویسنده :
سعیده
12:30



